یک شب زمستانی؛
سردار به سرباز نگهبان گفت: سردت نیست؟
سرباز جواب داد: عادت دارم!
سردار گفت: میگویم برایت لباس گرم بیاورند…و رفت و…
آن وعده که کرد از یادش رفت…!
صبح جنازه یخ زده سرباز را دیدند که روی دیوار نوشته بود :
به سوز سرما عادت داشتم… وعده واهی تو… ویرانم کرد!

/upload/j/javidfx/image/pichak_net-64.gif
نظرات شما عزیزان:
|